شنید
متضادها
نشنید
لغت نامه دهخدا
شنید. [ ش َ ] ( اِ ) منقارمرغان. || چنگال مرغان. ( ناظم الاطباء ). این کلمه را به دو معنی فوق ناظم الاطباء آورده است و مصحف است و صحیح کلمه «شند» است. رجوع به شند شود.
شنید. [ ش َ / ش ِ ] ( مص مرخم، اِمص ) مصدر مرخم چنانکه در گفت و شنید. ( از یادداشت مؤلف ). شنیدن: گفت و شنید. ( فرهنگ فارسی معین ). شنیدن. استماع. ( ناظم الاطباء ): و آن حال یکی صد شد که دید روز با شنید جمع شد. ( تذکرةالاولیاء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شنیدن: گفت و شنید.
منقار مرغان یا چنگال مرغان
جمله سازی با شنید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خالی ز خرد شد سر و، از نیرو تن گوشم ز شنیدن و، دو چشم از دیدن
💡 وانگاه در کشد دم ودم چون شنید و دید بلبل بیان بنده و گل تخت شهریار
💡 از چه بر صفحه امکان نکشیدند قلم را نشنیدند ز لوح ار اثر بانگ صریرت
💡 بدیشان بگفت آنچه که شب بدید دگر آن سخن ها که از شه شنید
💡 تو لسان الغیب را نشنیدهای ز آن طریق جاهلان بگزیدهای
💡 ناشنیدستی که پیغمبر چه گفت من شنیدستم ز من باید شنید