لغت نامه دهخدا
شست گر. [ ش َگ َ ] ( ص مرکب ) شست گیر. تیرانداز و کماندار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ). رجوع به شست گیر شود.
شست گر. [ ش َگ َ ] ( ص مرکب ) شست گیر. تیرانداز و کماندار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ). رجوع به شست گیر شود.
( ~. گَ ) (ص مر. ) کمان دار، تیر - انداز.
( مصدر ) تیر انداز کماندار.
کمان دار، تیر - انداز.
💡 آن فلانی فوقِ آن سرکش نشست گرچه در صورت به پهلویش نشست
💡 کمندش چو از شست گردد رها تو گویی که برداشت ابر اژدها
💡 درآمد هرمز و از پای بنشست گرفتش چون طبیبان نبض در دست
💡 بفرمود بهرام تا برنشست گرفت آن زمان دست او را به دست
💡 ز خلوت رای چون بر تخت بنشست گره بستش به جان وَز جان کمربست