شبع. [ ش َ ] ( ع اِمص ) سیری. ضد گرسنگی. ( منتهی الارب ): شبع الرجل من الطعام شُبعاً و شِبَعاً تملأ منه و هوضد جاع؛ سیر شد از غذا و آن ضد گرسنه شد است. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) زمین سرسبز: هذا وادقد شبعت غنمه. ( از اقرب الموارد )؛ یعنی بیابانی است که گوسفندانش سیر شدند. کنایه از بیابان سبز است.
شبع. [ ش َ ] ( ع مص ) به ستوه آمدن از چیزی. یقال: شبعت من هذا الامر و رویت؛ یعنی از آن بیزار شدم و به ستوه آمدم. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شبع. [ ش ِ ب َ ] ( ع اِ )مقدار سیری از طعام. ( از منتهی الارب ). || نام است هر آنچه سیر کند ترا. ( از اقرب الموارد ).
شبع. [ ش ِ ] ( ع اِ ) نام آنچه سیر کند. ( از اقرب الموارد ). || کلفتی و ستبری در دو ساق پا. ( از ذیل اقرب الموارد ).
شبع. [ ش ُ ب ُ ] ( ع ص ) ج ِ شَبَع. یقال: ثوب شبع الغزل و ثیاب شبع و حبل شبع و حبال شبع. ( از ذیل اقرب الموارد ).
(شَ بَ ) [ ع. ] (اِمص. ) سیری.
سیر شدن، سیری.
شهری بود در قسمت سبط شمعون (در فلسطین ) در میانه بئرشبع و مولاده و شاید همان [ شماع ] باشد. یا بئر شبع. چاهی است در شبع و نام آن در روایات اسلامی هم آمده.
سیرشدن، سیری
( اسم ) سیری.
جمع شبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و فی الخبر ان رسول اللَّه (ص) قال: «اتیت بمفاتیح خزائن الارض فعرضت علیّ فقلت: لا، بل اجوع یوما و اشبع یوما».
💡 داوود زنان بسیاری داشت اما شیفته بتشبع همسر یکی از سرداران خود میشود و برای ازدواج با وی سردار خود را به قتل میرساند. سلیمان حاصل ازدواج داوود و بتشبع است.
💡 قال النبی: من احتبس فرسا فی سبیل اللَّه ایمانا باللّه و تصدیقا بوعده فان شبعه و ریّه و روثه و بوله فی میزانه یوم القیمة.
💡 و گفت: مرد را علمی باید نافع و عملی کامل و اخلاصی با وی و قناعتی باید مشبع و صبری با وی. چون این هر سه آمد از آن پس ندانم تا با وی چه کنند.
💡 قرأ اهل البصرة: «و اخر» بضمّ الالف علی جمع اخری مثل الکبر و الکبری، و قرأ الآخرون بفتح الهمزة مشبعة علی الواحد.