واژه «شارسان» در زبان فارسی کهن و متون ادبی و تاریخی به معنای «شهرستان» یا بخش اصلی و مرکزی شهر به کار میرفته است، یعنی جایی که خانهها، بازارها و بخشهای مهم شهری در آن قرار داشته و معمولاً دیوار یا حصاری گرداگرد آن کشیده میشده است. این واژه در حقیقت شکل کوتاهشده یا مخفف «شارستان» است که در ادبیات فارسی برای اشاره به شهر بهعنوان یک مجموعه کامل و سازمانیافته استفاده میشده است. در نگاه قدیم، شارسان قلب شهر به شمار میرفت و در برابر بخشهای بیرونی یا حاشیهای شهر قرار داشت که کمتر از نظر اهمیت شهری در مرکز توجه بودند. در برخی متون، این کلمه به معنای دکانها، خانهها و فضاهای عمومی داخل شهر نیز آمده که نشاندهنده زندگی اجتماعی و اقتصادی درون شهر است. شاعران بزرگی مانند فردوسی و ناصرخسرو از این واژه در اشعار خود استفاده کردهاند تا شکوه یا ویرانی شهرها را به تصویر بکشند. در این کاربردها، شارسان نماد آبادانی، نظم و تمدن شهری بوده و در مقابل ویرانی یا بینظمی قرار میگرفته است. گاهی نیز این واژه برای اشاره به کاخ یا عمارت بزرگی به کار رفته که در چهار طرف آن باغها و فضاهای سبز وجود داشته است. در برخی منابع تاریخی، شارسان حتی نام خاص برخی مکانها یا باغهای بزرگ در نواحی قدیم مانند خوارزم نیز ذکر شده است. از نظر زبانی، این واژه امروز کمتر در گفتار رایج استفاده میشود، اما در متون ادبی و تاریخی همچنان معنای خود را حفظ کرده است.
شارسان
لغت نامه دهخدا
شارسان. ( اِ مرکب ) مخفف شارستان. شهرستان. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ):
برآورد پرمایه ده شارسان
شد آن شارسانها کنون خارسان.فردوسی.ز داد و دهش وز خرید و فروخت
تو گفتی همی شارسان برفروخت.فردوسی.پس بیش مشنو آن سخن باطل کسی
کز شارسان علم سوی روستا شده ست.ناصرخسرو.در مدینه ی ْعلم ایزد جغدکان را جای نیست
جغدکان از شارسانها قصد زی ویران کنند.ناصرخسرو.|| کوشک و عمارتی را گویند که بر چهار سوی آن بساتین باشد. ( از انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). و رجوع به شارستان شود.
شارسان. ( اِخ ) نام کتابی است از فرزانه بهرام بن فرهاد پارسی که موسوم است به چهار چمن. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). و رجوع به شارستان و شارستان چهارچمن شود.
شارسان. ( اِخ ) باغی بزرگ در دومنزلی اورگنج به خوارزم دیده شده بدین نام یعنی چارچمن که از هر خیابانی که می رفتی به حوضی رسیدی و باز چهار خیابان دیگر و بدین صورت تا آخر. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). و رجوع به چارچمن شود.
فرهنگ معین
(رْ ) (اِ. ) = شارستان: ۱ - قسمت اصلی شهر که دیوار گرداگرد آن است و ارگ درون آن واقع است. ۲ - شهرستان.
فرهنگ عمید
شهرستان: برآورد پرمایه ده شارسان / شد آن شارسان ها کنون خارسان (فردوسی۲: ۱۹۰۸ )، یکی شارسانی برآورد شاه / پر از برزن و کوی و بازارگاه (فردوسی۵/۵ حاشیه ).
فرهنگ فارسی
۱ - شهرستان شهر مدینه. ۲ - نفس شهر یعنی دکان ها و خانه ها که بر گرداگرد ارگ یا قهندز ساخته باشند هرچه در اندرون یک شهر بود مقابل ربض.
باغی بزرگ در دو منزلی اور گنج بخوارزم دیده شده بدین نام یعنی چار چمن که از هر خیابانی که میرفتی بحوضی رسیدی و باز چهار خیابان دیگر و بدین صورت تا آخر.
ویکی واژه
شارستان:
قسمت اصلی شهر که دیوار گرداگرد آن است و ارگ درون آن واقع
شهرستان.
جمله سازی با شارسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس و پشت رضوان مه جای کرد وز آنجا سوی شارسان رای کرد
💡 دگر شارسان ساخت در کازرون نگارید رسم خود آن جا درون
💡 چو پیروز ازین روز تنگی برست یکی شارسان کرد جای نشست
💡 چه جویی ازآن جانگزا شارسان که هر گلشن او بود خارسان
💡 در آن شارسان هفت دژ شد پدید چنان شهر تا آن زمان کس ندید