لغت نامه دهخدا
سیه کار. [ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم بدکاره و فاسق و فاجر بدروزگار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). فاسق. بدکار. ( غیاث اللغات ). فاسق فاجر و ظالم. ( فرهنگ رشیدی ):
سپیدکار وسیه کار دست و زلف تواند
تو بیگناهی از این هر دو ای ستیزه ماه.سوزنی.سیه کار شب چون شود شحنه سود
برون آید آتش ز گردنده دود.نظامی.بدزدید بقال از اونیم دانگ
برآورد دزد سیه کار بانگ.سعدی.سیه کاری از نردبانی فتاد
شنیدم که هم در نفس جان بداد.سعدی.رجوع به سیاه کار شود.