لغت نامه دهخدا
( سیدة ) سیدة. [ س َی ْ ی ِ دَ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث سید. رجوع به سید شود.
سیده. [ س َی ْ ی ِ دَ ] ( اِخ ) مادر مجدالدوله دیلمی و زوجه فخرالدوله دیلمی. رجوع به تاریخ گزیده ص 390، 392، 462 و 427 شود.
( سیدة ) سیدة. [ س َی ْ ی ِ دَ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث سید. رجوع به سید شود.
سیده. [ س َی ْ ی ِ دَ ] ( اِخ ) مادر مجدالدوله دیلمی و زوجه فخرالدوله دیلمی. رجوع به تاریخ گزیده ص 390، 392، 462 و 427 شود.
(سَ یِّ دَ یا دِ ) [ ع. سیدة ] (ص. ) مؤنث سید.
۱. = سید
۲. [قدیمی] بانو، خانم.
مونث سید، خانم، بانو، سیده خانم
( صفت ) مونث سید جمع: سیدات.
مادر مجد الدوله دیلمی و زوجه فخر الدوله دیلمی.
سیده ( به ترکی استانبولی: Side ) شهری است در کشور ترکیه که در استان آنتالیا واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۱۰٬۳۸۲ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۱۴٬۲۶۴ نفر می باشد.
سیدة
مؤنث سید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفای نور حق در وی رسیده از آن کردند او را اسم دیده
💡 مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن در مگشا و کم نما گلشن نورسیده را
💡 ای کعبه سپهرت، تا کعب پا رسیده شرعت خطاب کرده، ای رکن کعبه دیده
💡 آن باز، کز کف تو پرد در شکارگاه منقار او پدیدهٔ عنقا رسیده باد
💡 ای رسیده هر شبی از انده هجران تو بانگ من چون حسن تو در آسمان هفتمین