سیاه رو

لغت نامه دهخدا

سیاه رو. ( ص مرکب ) بی آبرو. رسوا.بی عزت. ( ناظم الاطباء ). روسیاه. شرمنده:
با اینکه از او سیاه رویم
هم هندوک سیاه اویم.نظامی.رجوع به سیاه روی شود.

فرهنگ معین

(ص مر. ) کنایه از: بی آبرو.

فرهنگ عمید

۱. کسی که چهره اش سیاه باشد.
۲. [مجاز] عاصی، گناهکار.
۳. رسوا.
۴. شرمنده. * روسیاه.

ویکی واژه

کنایه از: بی آبرو.

جمله سازی با سیاه رو

💡 زمانه همچو دل من، سیاه روز شده گهی که سر کنم از غم، حکایت دوران

💡 سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست شبی که صبح ندارد سیاهکاری ماست

💡 تا بد شواری دهد جان خصمت از بخت سیاه روز همر کوتهش رنگ شب یلدا گرفت

💡 سیاه روزی ما همچنین نخواهد ماند شب ار دراز بود جاودان نمی ماند

💡 عدوی جاهت مانند خامه ات بادا سیاه روی و شکسته سر و بریده دهان

💡 رویی که ذخیره می شد ازو چشم آفتاب صائب سیاه روز چو پر غراب شد

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز