سیاس. ( ع اِ ) ج ِ سائس. ( ناظم الاطباء ).
سیاس. ( اِ ) سخن چینی. چغلی. ( ناظم الاطباء ).
سیاس. [ س َی ْ یا ] ( از ع، ص ) استاد و ماهر در سیاست. ( یادداشت بخط مؤلف ). کسی که سیاست میکند و حراست مینماید و نیک داوری میکند. ( از ناظم الاطباء ).
(سَ یّ ) [ ازع. ] (ص. ) سیاستمدار.
۱. کسی که سیاست کند، سیاست مدار.
۲. کسی که خوب داوری کند.
۳. [عامیانه] حیله گر.
سیاستمدار، کسی که سیاست کند، داوری خوب کردن
سیاستمدار سائس. توضیح سیاس بر وزن صراف از خطاهای فاحش است زیرا نه در کتب لغت است و نه صیغه فعال قیاسی است تا از ماده سیاست بتوان ساخت و بر فرض قیاسی بودن بایستی سواس باشد نه سیاس زیرا از فعل ساس یسوس است و برای تبدیل و ابیائ سبب و مجوزی نیست ولی این کلمه در عهد ما بسیار متداول گردیده.
استاد و ماهر در سیاست کسیکه سیاست میکند و حراست مینماید و نیک داوری میکند
سیاستمدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر ز چنبر حکم تو بگذرد چو رسن سیاست تو بچاهش فرو برد بزمین
💡 والی ملک است شرع تند سیاست در ملکوت آ ببین جلال حقیقت
💡 سیاست او کند ابر دمان را هم او خواهد شکستن آسمان را
💡 دار سیاست سر میدان عشق تست نخلی که میوة سر منصور میدهد
💡 معنایِ سیاست امر و نهی است خوب است نظر کنی به فرهنگ