سپاسدار

لغت نامه دهخدا

سپاسدار. [ س ِ ] ( نف مرکب ) شاکر. ( دهار ). شکور. ( تفلیسی ) ( دهار ). که پاس نعمت دارد. شکرگزار:
تو مر خدای را سپاسدار باش و تسبیح کن. ( جامع الحکمتین ص 159 ). که گفته اند سپاسدار باش تا سزاوار نیکی باشی. ( مرزبان نامه ).
چون وحش جدا شد از کنارش
پیر آمد و شد سپاسدارش.نظامی.

فرهنگ معین

( ~ ) (ص فا. ) حق شناس، شکر - گزار.

فرهنگ عمید

۱. سپاس دارنده، منت پذیر.
۲. شاکر، شکرگزار، سپاس گذار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - شاکر حق شناس شکر گذار. ۲ - منت پذیر.

ویکی واژه

حق شناس، شکر - گزار.

جمله سازی با سپاسدار

💡 و در تفسیر گفته‌اند: حَقَّ تُقاتِهِ ان یطاع فلا یعصی، و یذکّر فلا ینسی، و یشکر فلا یکفر. و معلوم است که فرمان برداری خدای عزّ و جلّ و یاد کرد و سپاسداری وی منسوخ نشود. و قال الزجاج: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ای اتّقوه فیما یحقّ علیکم ان تتّقوه فیه.

💡 باری با همه حسرت و نقصان باز اگر دولت دیدار دست دادی و از تجلی آن زلف مشکین و گردن سیمین، ماهی مراد به شست افتادی، اختر مسعود را سپاسدار و بخت محمود را جاودان منت گذار بودم. تا کی باز آئی و کار رامش از فر حضورت به ساز آید، اگرت احوال تعلیق مقالی هست شرح حالی دریغ مدار.

💡 قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ پیغامبر من گوی او آنست که بیافرید شما را پس آنکه نبودید وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ و شما را گوش آفرید و شنوایی و چشم و بینایی و دل قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ (۲۳) چون اندک بآزادی و سپاسداری می‌باشید.

💡 «وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» اوست که شما را آفرید و ساخت شنوائیها و بینائیها و دلها. «قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ» (۷۸) چون اندک سپاسداری می‌کنید.

💡 نمایش «دقیانوس، امپراتور شهر اُفِسوس» یکی از آثار به یاد ماندنی احمد سپاسدار است که نزدیک یک ماه در تالار وحدت تهران اجرا شد. پس از آن احمد سپاسدار سراغ اجرای نمایش «قوهای وحشی» رفت. نمایشی که نتیجه آن در هفتمین دوره جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، جوایز بهترین کارگردانی و متن را برای او و بهترین بازیگری برای رحیم هودی و محمود پاک نیت بود.