سماجت. [ س ِ ج َ ] ( ع مص ) نازیبا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) زشتی و عیب ناکی. ( غیاث ). معیوبی. ( ناظم الاطباء ): و کلمات و مقدمات او را در لباس سماجت و تقبیح عرض داده. ( سندبادنامه ص 113 ). مگر ملک هند را که بسبب سماجت و زشتی منظرراه نداد. ( جهانگشای جوینی ). || بی شرمی. || فضاحت و رسوایی. || آلودگی. || اصرار در کارهای زشت. ( ناظم الاطباء ).
سماجة. [ س َ ج َ ] ( ع مص ) نازیبا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). زشتی و زشت شدن و عیبناکی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به سماجت شود.
(سَ جَ ) [ ع. سماجة ] ۱ - (مص ل. ) زشت شدن. ۲ - (اِمص. ) زشتی، بی شرمی. ۳ - در فارسی: پافشاری، یکدندگی.
۱. سِمِج شدن.
۲. [قدیمی] زشت شدن، زشتی.
۳. بی شرمی.
سمج شدن، زشت شدن، زشتی، بی شرمی
۱ - ( مصدر ) زشت گردیدن. ۲ - ( اسم ) زشتی عیبناکی. ۳ - بیشرمی. توضیح در تداول به کسر اول تلفظ شود.
نا زیبا شدن یا زشتی و عیب ناکی
سماجة
زشت شدن.
زشتی، بی شرمی.
در فارسی: پافشاری، یکدندگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سماجت پیشه یکسر منع را ترغیب میداند مگس هنگام راندن بیشتر میگردد ابرامش
💡 گرانست از سماجتگر همه آب بقا باشد به مجلس چون نفس بر لب نباید زود زود آمد
💡 زجر عبرت نیست تنبیه سماجت پیشگان لب گزیدن نشکند دندان اظهار طمع
💡 آبم از شرم سماجت پیشگان این چمن بهر یک لبخنده نتوان آبرو هرسال ریخت
💡 و بنده شنیده است که یکی از آحاد اعداد وزرا در باب بنده تضریب و تخلیط نموده است و اقوال بنده را در معرض کذب و فضیحت جلوه کرده و کلمات و مقدمات او را در لباس سماجت و تقبیح عرض داده و به تغییر اقوال او سعی نموده و می ترسم که به سبب مقالات وزرا و محالات شاهزاده، همان مقامات پیش آید که آن گازر را از پسر ناخلف و فرزند عاق پیش آمد. شاه پرسید که چگونه بوده است آن داستان؟ بازگوی.
💡 احتیاج ما سماجت پیشهٔ اظهار نیست آنچه ماگمکردهایم از عرض مطلب، مطلب است