سفیهی

لغت نامه دهخدا

سفیهی. [ س َ ] ( حامص ) بی خردی. نادانی. سفاهت.

فرهنگ معین

(سَ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) جهالت، نادانی، بلاهت.

فرهنگ فارسی

۱ - نادانی. ۲ - ابلهی حماقت.

ویکی واژه

جهالت، نادانی، بلاهت.

جمله سازی با سفیهی

💡 گماشت بر من و بر عرض‌ من‌ سفیهی چند ازین دروغ‌زنی‌، فاسقی‌، زبونگیری

💡 گر سفیهی زبان دراز کند که فلانی به فسق ممتازست

💡 چشم‌داری تو به چشم خود نگر منگر از چشم سفیهی بی‌خبر

💡 نه سفیهی لقبش گشته فقیه مخبر و محضر او هر دو کریه

💡 سفله‌ای بود سفیهی شد دون پشه‌ای آمد و شد پیلی مست

💡 نقل می کرد فقیهی که سفیهی میگفت ظاهر گفته خواجو بدو مصرع نکشد

چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز