سبکدل
مترادفها
بیخیال، آسوده، رها
متضادها
سنگیندل، دلگیر
لغت نامه دهخدا
سبکدل. [ س َ ب ُ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از ظریف. ( آنندراج ):
امروزمرایی شد و گشته ست سبکدل
سالار سبکدل نشود میر مرایی.منوچهری.ای شاعر سبکدل با من چو اوفتادت
پنداشتم که زینت بیش است هوشیاری.منوچهری.گرانی ببردم ز درگاهش ایرا
مرید سبکدل گرانجان نباشد.خاقانی.ور کسی را دل سبک باشدز رنج روزگار
آن سبکدل را نخستین می گران باید کشید.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (ص. ) خوشحال.
فرهنگ عمید
کسی که غم و غصه ندارد، شادمان، خوشحال.
فرهنگ فارسی
۱ - آنکه غم و اندوه ندارد شاد خوشحال. ۲ - ناراحت.
ویکی واژه
خوشحال.
جمله سازی با سبکدل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه سبکدل شدهام هم ز خود بر دل خود سخت گران بودهام
💡 سبکدلان چو به فتراکشان درآویزند به طی نیم قدم در هزار فرسنگند
💡 زان روز مرائی شد و گشته ست سبکدل سالار، سبکدل نشود میرمرائی
💡 اندرین موضع طبیب آن حاذقست کو به من گفت این سبکدل عاشقست
💡 سبکدلم، نپسندی مرا به بند گران که طوق فاخته هرگز نبوده از آهن
💡 ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت پنداشتم که زینت بیشست هوشیاری