سبک خیز
مترادفها
چابک، سبکقدم، روان
متضادها
سنگینخیز، کندخیز
لغت نامه دهخدا
سبک خیز. [ س َ ب ُ ] ( نف مرکب ) کنایه از مردم جلد و تند و زودخیز. ( برهان ). کنایه از مرد چست و چالاک که در سرانجام دادن کارها متوقف نشود. و اطلاق آن بر سایر حیوانات نیز آمده. ( آنندراج ). کنایه از مردم جلد و آن را سبک دست نیز گویند. ( انجمن آرا ). چُست: امراءة القی؛ زن چست سبک خیز. ( منتهی الارب ): شیر سخت بزرگ و سبک خیز و قوی بود. ( تاریخ بیهقی ).
سپه همچو آهو سبک خیز شد
سپهبد چو یوز از پسش تیز شد.اسدی.دگرباره بختم سبک خیز شد
نشاط دلم بر سخن تیز شد.نظامی.صبح گران خسب سبک خیز شد
دشنه بدست از پی خونریز شد.نظامی.بصحرا ز مرغان سبک خیزتر
بدریا در از ماهیان تیزتر.نظامی.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) تیز و تند.
فرهنگ عمید
۱. آن که زود از جا برخیزد برای انجام دادن کاری، چست وچالاک، چابک.
۲. تندرو.
۳. جهنده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - تیز رو چالاک چست. ۲ - آنکه زود از خواب برخیزد.
ویکی واژه
تیز و تند.
جمله سازی با سبک خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دردت نکند چاره بجز حیدر صفدر زین ملک سبک خیز و بکویش سفری کن
💡 در هلاک تو ندانم ز گران خسبی خاک یا همی خود ز سبک خیزی گردون گریم
💡 مضطرب چون نشود گاه سبک خیزی او! سم او خاره و میدان فلک پر میناست
💡 در دلبری سبک خیز چون شاهباز جره از سینه درخشان محسود لوح نقره
💡 بس که سبک خیزیش جذب کند ثقل وی بر شمرد بحر را در ره هندوستان
💡 فدای سنگ سبک خیز یار باد سر من که بر سر من خاکی ز باد تیزتر آمد
💡 آن حیوان کوچک با حرکاتی بسیار سبک خیز در میان شاخههای درخت حرکت میکرد و توجه هیچکس را جلب نمیکرد.
💡 ورزشکاران حرفهای در رشتههای دو و میدانی باید تلاش کنند تا با حرکاتی سبک خیز و دقیق، انرژی خود را مدیریت کنند.
💡 او با قدمهایی سبک خیز و آرام در میان گلها قدم میزد تا آرامش خود را از طبیعت دریافت کند.