گرم خیز

لغت نامه دهخدا

گرم خیز. [ گ َ ] ( نف مرکب ) کنایه از مردم سحرخیز و زود بیدارشونده. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به گرم خیزی شود. || سبکروح و جلد و چابک و تیزرو. ( برهان ) ( آنندراج ):
برانگیخت پس چرمه گرم خیز
بیفکند بر هندوان رستخیز.( گرشاسب نامه ).محابا رها کرد و شد گرم خیز
زبان کرد بر پاسخ شاه تیز.نظامی.کشیدندبر یکدگر تیغ تیز
ز گرمی شده چون فلک گرم خیز.نظامی.رجوع به گرم خیزی شود. || صوفی که جهت نوافل شب زود برخیزد. || نمازشب کن. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

گرم خیزنده، چست و چالاک، تیزرو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - جلد چابک تیزرو: برانگیخت پس چرم. گرم خیز بیفکند بر هندوان رستخیز. ۲ - سحر خیز. ۳ - صوفی که جهت نوافل پیش از پایان شب برخیزد. ۴ - نماز شب گزار.

جمله سازی با گرم خیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برانگیخت پس چرمه گرم خیز بیفکند در هندوان رستخیز

💡 در ره عشقش چو آتش گرم خیز زانکه آتش همنشین می‌بایدش

💡 محابا رها کرد و شد گرم خیز زبان کرد بر پاسخ شاه تیز

💡 امتان اندر اخوت گرم خیز او برادر با برادر، در ستیز

💡 از تمنا می بجام آمد حیات گرم خیز و تیزگام آمد حیات

💡 بیا ساقی آن ساغر گرم خیز یکی جرعه بر خاک خسرو بریز

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز