دوسی

لغت نامه دهخدا

دوسی. [ دُ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) دوبار سی. دو ضرب در سی. دو تا سی. شست. شصت. ( یادداشت مؤلف ):
کسی را که سالش به دوسی رسید
امید از جهانش بباید برید.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دوبارسی. دو ضرب درسی.

دانشنامه عمومی

دوسی شهری در شهرستان باگاسی در استان باله در بورکینافاسوی جنوبی است و جمعیت آن ۹۱۳ نفر است.

جمله سازی با دوسی

💡 فردوسی دربارهٔ اولین حضور مزدک در دربار قباد می‌نویسد.

💡 از کوی وی ای زاهد مایل سوی فردوسی گر نغلطم از بستان رو در قفسی داری

💡 دست احداث، چو موی سر زنگی کوتاه کلک رومی تو کردست، که هندوسیماست

💡 در شاهنامه فردوسی واژه قیر به صورت قار به کار رفته‌است.

💡 اول فردوسی آن کز خاک طوس است از او روی سخن روی عروس است

💡 هزار سال شد و کاخ نظم فردوسی مصون ز تابش خورشید و باد و بارانست

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز