لغت نامه دهخدا
زردچوب. [ زَ ] ( اِ مرکب ) زردچوبه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زردچوبه شود.
زردچوب. [ زَ ] ( اِ مرکب ) زردچوبه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زردچوبه شود.
زرد چوبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما عنصر اصلی پودر کاری در تمام کشورها زردچوبهاست.
💡 آش سنتی سَهْ نَگهِ سیر، با ترکیباتی از، سینه مرغ، برنج نیم دانه، عدس، زردچوبه، فلفل سیاه، فلفل قرمز، پیاز، سیر، نعنا، نمک و روغن، در کردستان طبخ میشود.
💡 بال و پر کرده سندروسی سار زاغ را، زردچوبه بر منقار