زراه

لغت نامه دهخدا

زراه. [ زَ ] ( اِ ) مطلق دریا را گویند و به عربی بحر خوانند. ( برهان ). دریا. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). دریا و بحر. ( ناظم الاطباء ). اوستائی «زرایه » ( دریا )، پهلوی «زره »، بلوچی «زیرا». ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ معین

(زَ ) [ په. ] (اِ. ) دریا.

فرهنگ عمید

دریا، بحر.

فرهنگ فارسی

مطلق دریا را گویند

جمله سازی با زراه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق شد ازراه زهدم سوی رندی رهنمون تا چه ره بود آنکه جزگم گشته تا منزل نبود

💡 کی بود کان خسرو پیروز بخت آید زراه بخت و نصرت بر یسارو فتح و دولت بر یمین

💡 زراه اندر ایوان شاه آمدند پراز رنج و دل پرگناه آمدند

💡 زراه پرخطر عشق هیچ نیست عجب که جاده مار شود ره بکاروان ندهد

💡 به کاه کوه گران سنگ بندد ار از عزم زراه کاه سبک راه کهکشان گیرد

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز