زخار

لغت نامه دهخدا

زخار. [ زَ ] ( نف مرکب ) نعره زننده و شور و بانگ کننده، چه لفظ زخ در فارسی بمعنی شور و بانگ آمده است پس در این صورت زخار کلمه ای است مرکب از لفظ زخ و کلمه «َار». ( از غیاث اللغات از مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ).
زخار. [ زِ ] ( ع مص ) مزاخرة. مفاخره. رجوع به مزاخره و زخر شود. || ( ص )ذخیره کننده. ( دهار ). رجوع به دزی ج 1 ص 580 شود.
زخار. [ زَخ ْ خا ] ( ع ص ) مبالغه است از زاخر. ( اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ) ( از متن اللغة ). دریای مالامال که آب از ساحلش بگذرد. و همچنین است زاخر. ( منتخب اللغات ). بسیار پر و مالامال شونده از آب، مشتق از زخر بفتح که بمعنی پر شدن دریا و رود از آبست. ( از غیاث اللغات از صراح و منتخب ) ( آنندراج ). دریای پر آب که آب از ساحل آن پراکنده شود از غلبگی. ( از کنز اللغة ). بسیار پر و مالامال شونده از آب. ( فرهنگ نظام ).
- بحر زخار؛ دریای پر. ( از تاج العروس ):
هر دو چون کوه و گنجخانه علم
هر دو بحر از درون ولی زخار.خاقانی.آب آن نهر زخار از خون آن کفار جرار گلگون و آن رودخانه خونخوار با آن غزارت، از حکم طهارت بیرون شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ تهران ص 355 ).

فرهنگ معین

(زَ خّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - پر و لبریز. ۲ - پر آب و مواج.

فرهنگ عمید

۱. بسیارپر، لبریز.
۲. پرآب، مواج.

فرهنگ فارسی

بسیارپرولبریز، پر آب ومواج
( صفت ) ۱ - پر و لبریز. ۲ - پر آب و مواج: دریای زخار.
ذخیره کننده دریای مالامال که آب از ساحلش بگذرد

ویکی واژه

پر و لبریز.
پر آب و موا

جمله سازی با زخار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درختیست با شاخ بسیار بار برش تازه گل یکسر و تیزخار

💡 به خرد گرچه در جهان سمراند این زخارف ازین خران بخرند

💡 عطای او بود ابری که در صحرای ناکامی گل مقصود رویاند زخار یأس بارانش

💡 ز طعن خلق مرنج ار ترا بفقر رهی است در این عمل یم زخار و مهر تابان باش

💡 مهیای فنا را از علایق نیست پروایی نیندیشد زخار آن کس که دامن بر کمر دارد

💡 جز مو نبود زلف و خط و ابرو و مژگان جز آب نباشد شط و جوی ویم و زخار

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز