زحام. [ زِ ] ( ع مص ) انبوهی کردن. ( دهار ). مزاحمت. ( مصادر زوزنی ) ( ناظم الاطباء ). انبوهی کردن و تنگی نمودن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ):
چون کشانندت بدین حیله بدام
جمله بینی بعد از این اندر زحام.مولوی.رجوع به زحام کردن و زحمة شود.
|| ( اِمص، اِ ) انبوهی. ( غیاث اللغات از منتخب ) ( آنندراج ) ( دهار ). جماعت انبوه. ( ناظم الاطباء ):
دامن او گیر و از او جوی راه
تا برهی زین همه بؤس و زحام.ناصرخسرو.- یوم الزحام؛ روز قیامت. ( از تاج العروس ).
(زِ ) [ ع. ] (اِمص. ) انبوهی، ازدحام.
انبوهی کردن، به هم فشار آوردن و جا تنگ کردن بر یکدیگر.
انبوهی کردن، بهم فشار آوردن، انبوهی، روزقیامت
۱ - ( مصدر ) انبوهی کردن. ۲ - ( اسم ) انبوهی ازدحام. یا روز ( یوم ) زحام روز قیامت رستاخیز.
انبوهی کردن و تنگی نمودن انبوهی
انبوهی، ازدحام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زحمت همی نمایم و هر جا که مشربیست هر چند عذب تر بود، افزون بود زحام
💡 لا الفجر بقینة و لا شرب مدام الفخر لمن یطعن فی یوم زحام
💡 خیلها چون سیلها افکند در هرسو خروش فوجها چون موجها آورده از هر سو زحام
💡 فضای خلوت دل تنگ شد به شاهد روح ز بس که عیش و طرب بر دلم زحام گرفت
💡 چون کشانیدت بدین شیوه به دام حمله بینی بعد از آن اندر زحام
💡 چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند تو را ز صبر به دل بر زحام باید کرد