فرهنگ معین
(. ب ِ.~ )(ص مر. ) رنگارنگ.
(. ب ِ.~ )(ص مر. ) رنگارنگ.
رنگارنگ.
💡 ترسم ز لطافت شود از رنگ به رنگی بسیار گل روی تو را کرده حیا گرم
💡 وامروز به اقبال لب و زلف تو هر یک از رنگ به رنگی شد و از بوی به بوئی
💡 من چون دل لاله ام تو چون رنگ به رنگ از من تو چرا باز همی داری چنگ
💡 اگر نه شعبده بازی مشو ز لون به لون و گر نه بوقلمونی مگرد رنگ به رنگ
💡 وشکو رنگ به رنگ، دیمه کنار رویه سرونگ هدا بون، دارمه ته یار بویه