رنجش. [ رَ ج ِ ] ( اِمص ) آزردگی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رنجیدگی. || اندوه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دلتنگی. ملالت. ( ناظم الاطباء ). ملال.
- رنجش آمیز؛ آمیخته به ملالت و اندوه: رفیق این سخن بشنید و بهم برآمد و برگشت و سخنهای رنجش آمیز گفتن گرفت. ( گلستان ).
|| خشم. قهر. غضب. || محنت. مشقت. ( ناظم الاطباء ).
(رَ جِ ) (اِمص. ) دلتنگی.
کدورت، دل آزردگی، رنجیدن.
رنجیدن
( اسم ) آزردگی دلتنگی.
دلتنگی.
💡 صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت میشود
💡 چنانکههرلب لعلش بهعذر رنجش خویش ز بهر بوسه به لعل دگر نمود خطاب
💡 ز یاران رنجش هم، مانع دیدار میگردد غبار خاطر، آخر در میان دیوار میگردد
💡 گریه ما تلخ و طبع میزبان رنجش پذیر صوت مطرب بر دلش بگذار گیرایی دهد
💡 کلفت ز کجا آمد و رنجش ز کجا خاست؟ بد کرد ملالی به فراغ دل ما ریخت