راه گیر

لغت نامه دهخدا

راهگیر. ( نف مرکب ) رونده. بجانب محلی روان شونده. راهی شونده. رو بجانبی آورنده. راهرو و سالک. ( ناظم الاطباء ). راهگرای. راهسنج. ( بهار عجم ). || مسافر و سیاح. ( ناظم الاطباء ). مسافر. ( آنندراج ). پیچنده راه و تیزرونده. ( رشیدی ):
عزم را چند روزه ره بکمین
راهگیر قضا فرستادی.خاقانی. || قطاع الطریق. ( آنندراج ). راهزن. ( فرهنگ نظام ). راه بند:
آگهیش نه که شود راهگیر
دوره این گنبد روباه گیر.نظامی.چو نظم گزارش بود راهگیر
غلط کردن ره بود ناگزیر.نظامی.

فرهنگ معین

(ص فا. ) = راه گیرنده: ۱ - راه رو، مسافر. ۲ - راهزن، قاطع طریق.

فرهنگ عمید

کسی که سر راه مردم را می گیرد، راه گیرنده، راهزن.

ویکی واژه

راه گیرنده:
راه رو، مسا
راهزن، قاطع طری

جمله سازی با راه گیر

💡 گر روی این ره دامن آن شاه گیر بعد از آن دست یکی همراه گیر

💡 بدو گفت هومان که ای نامور از آن راه گیریم به پیروزگر

💡 نه بازداردش از گشتن آتشین میدان نه راه گیردش از رفتن آهنین دیوار

💡 مانده‌ام زین جمله غم در خویش من بر سری چون راه گیرم پیش من

💡 من میخواهم که راه گیرم در پیش از غمزهٔ چشمِ رهزنت میترسم

💡 بگذر از خود راه الااللّه گیر گر ببینی راه جمله راه گیر

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز