راستگوئی

لغت نامه دهخدا

راستگوئی. ( حامص مرکب ) رجوع به راستگویی شود.

جمله سازی با راستگوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صاحب خانه جوابش کرد، نرفت. سرانجام صاحب خانه گفت: برو وگرنه بیایم و سرت برشکنم. میهمان گفت: ای فلان، براه خویش رو چه اگر تو راستگوئی وی را در وعده اش در وعید نیز همی دانستی، متعرض وی نمیگشتی.

💡 علی بن ابی طالب(ع) در قضاوت، ابوعبیده در امانت داری، ابوذر در راستگوئی، ابی بن کعب در یادگیری قرآن، زیدبن ثابت در فرائض، ابن عباس در تفسیر.

💡 زین سخنها خاطرت هرگز نگردد در گسل وحشی دیوانه ام در راستگوئی ها مثل

💡 چون نشیند زبر تخت و گراید سوی داد راستگوئی که بر اورنگ انوشروانست

💡 کرا آن زهره و این راستگوئی که گوید او توئی، بی شک تو اوئی

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز