ذوالمن. [ ذُل ْ م َن ن ] ( ع ص مرکب ) خداوند منتهای بسیار. ( دهار ). عطابخش.منان. منعم. نامی از نامهای خدای تعالی:
حج بکن و کام دل بخواه از اینرو
کآنچه بخواهی تو بدهد ایزد ذوالمن.فرخی.دشمنان این ز خویشتن دیدند
خواجه از فضل ایزد ذوالمن.فرخی.چو در پیدا نهانی را ببینی
بدان کآمد سوی تو فضل ذوالمن.ناصرخسرو.علم اجلها بهیچ خلق نداده ست
ایزد دادار دادگستر ذوالمن.ناصرخسرو.آنکه در آفرینش عالم
غرض او بد ز ایزد ذوالمن مسعودسعد.تو آن عدیم همالی که نیست در عالم
همالت از همه آل پیمبر ذوالمن.سوزنی.مرد توکلم نزنم درگه ملوک
حاشا که شک به بخشش ذوالمن درآورم.خاقانی.
( ~. مَ ن ْ یا نُ ) [ ع. ] (ص مر. ) از صفات خداوند به معنی دارندة نعمت ها.
۱. صاحب عطا و بخشش.
۲. (اسم، صفت ) یکی از صفات خدای تعالی.
خداوند منتهای بسیار.
۱ - صاحب منتها عطابخش. ۲ - یکی از صفات خدای تعالی است: (( دشمنان این زخویشتنم دیدند خواجه از فضلایزد ذوالمن. ) ) ( فرخی )
از صفات خداوند به معنی دارندة نعمتها.
💡 گفت شه صادق نیم ای ذوالمنن در وفا گر از تو خواهم جز تو، من
💡 زان سان که بود در عربی مالک سخن حسان که یافته مدد از لطف ذوالمن است
💡 من مست عشق یارم، مشتاق آن نگارم از من مپرس، باری، اوصاف عشق ذوالمن
💡 که خلعت شه رسید زری به وجه حسن زآصفی طلعت است پر از فر ذوالمنن
💡 یا برای آنکه او از درد ما آگه شود پایبستدرد ما کردشخدایذوالمنن
💡 ای خسروی که در رصد سیر صیت تو تقدیر را صد آمد و ذوالمنظر آفتاب