ده دلی

لغت نامه دهخدا

ده دلی. [ دَه ْ دِ ] ( حامص مرکب ) پریشان حالی. پریشان خاطری. اضطراب و دلواپسی. تشویش و نگرانی. ( یادداشت مؤلف ): تا از هر جانب دوستان شادمانه شوند وحاسدان و دشمنان به کوری و ده دلی روزگار کران کنند.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 72 ). و رجوع به ده دله شود.

فرهنگ معین

(دَ دِ ) (حامص. ) تشویش، اضطراب.

فرهنگ فارسی

تشویش اضطراب.

جمله سازی با ده دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گر ز ساده دلی غنچه آب گزید ببین که عاقبت کارش آتش است جزا

💡 بی واسطه نتوان در آسوده دلی زد از کف ندهی رابطهٔ بی خبری را

💡 چنان فسرده دلی اهل بزم را دریافت که بوی سوختگی در گل چراغ نماند

💡 به من که ساده دلی کاملم ملاطفت وی تغافلیست که خود نام کرده لطف نهانش

💡 هوا پرستی جمعیت از فسرده دلی است چو گرد بر سر این خاکدان پریشان باش