لغت نامه دهخدا
دماخ. [ دُ ] ( ع اِ ) بازیی است مر تازیان بیابان باش را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
دماخ. [ دُ ] ( ع اِ ) بازیی است مر تازیان بیابان باش را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
بازیی است مر تازیان بیابان باش را.
دُ
بینی، دماغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی همچنین کمکهای تأثیرگذاری به نظریه چندوجهی کرد. کارهای وی در این زمینه پس از مرگ به عنوان کتابی در سال ۱۹۳۴ با عنوان «سخنرانیهای تظری چندوجهی شامل عناصر توپولوژی» توسط هانس رادماخر منتشر شد.