دلچسب

لغت نامه دهخدا

دلچسب. [ دِ چ َ ] ( نف مرکب ) چیزی که دل آنرا بخواهد. مرغوب و مطلوب. ( از آنندراج ). محبوب و مقبول و دلپذیر. ( ناظم الاطباء ):
خواب را بر کوهکن تصویر شیرین تلخ کرد
کار چون دلچسب شد خود کارفرما می شود.تأثیر ( از آنندراج ).داغ از دانه خالت چه بلا دلچسب است
آه از جلوه قدت چه قدر موزون است.ظهوری ( از آنندراج ).شَقر؛ کار دلچسب و مقصود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

دلپذیر، دل پسند، دل نشین، چیزی که انسان آن را بخواهد و بپسندد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) چیزی که دل آنرا بخواهد دلپذیر دلپسند.

جمله سازی با دلچسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکته دلچسب ما با خامشی هم چاشنی است خامه را بی شق کند شیرینی مضمون ما

💡 من از دلچسبی آن خال عنبر فام دانستم که خواهد حلقه بیرون در کردن سویدا را

💡 دلچسبی ما عذر گران خیزی ما خواست چون گرد یتیمی به گهر بار نگشتیم

💡 عذر خواهیهای لطفش از دلم بیرون نبرد این چه دلچسبی است با شیرینی دشنام اوست

💡 رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست همچو مینا، رهنمای گریه می خواهد دلم

💡 آنقدرها لب شیرین سخنش دلچسب است که رسد پیشتر ازگوش به دل گفتارش

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز