درهمه
مترادفها
همگی، همهجانبه
متضادها
جدا جدا، تک تک
لغت نامه دهخدا
( درهمة ) درهمة. [ دَ هََ م َ ] ( ع مص ) دارای درهم بسیار شدن شخص، و فعل آن مجهول بکار رود.( از اقرب الموارد ). || گردیدن برگ «خبازی » مانند درهم. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
دارای درهم بسیار شدن و فعل آن مجهول بکار رود.یا گردیدن برگ خبازی مانند درهم.
جمله سازی با درهمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وصل بیتاب پیام است چه سازم یا رب پیش خود درهمهجا نامه برت میگردم
💡 به جز از شست توام درهمه عمر ناوک دیده ی خونبار مباد
💡 تو درهمه عالم و عالم همه در تست محمود بود ممکن و ذات تو بلا حد
💡 دربر او لعبتی که درهمه گیتی هیچ بری دیده نیست جز بر خاتون
💡 ندیده چشم کسی ای نگار روی تو را چه شد که درهمه عالم به حسن مشهوری
💡 مدیر پروژه معتقد است که اگر ما درهمه به مسائل کوچک و جزئیات توجه نکنیم، در آینده با مشکلات بسیار بزرگ و غیرقابل کنترل روبرو خواهیم شد.
💡 او در تمام گفتگوهای خود درهمه از اصول اخلاقی صحبت میکند و سعی دارد در هر موقعیتی به حقیقت وفادار بماند.
💡 در بررسیهای علمی، باید درهمه تمامی متغیرهای موجود را در نظر گرفت تا نتایج تحقیق دقیق و قابل اعتماد از آب دربیاید.