درشم

لغت نامه دهخدا

درشم. [ دُ رُ ] ( اِ ) در لهجه خراسان، نشانه. علامت. ملمح. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

ویکی واژه

در - شم
← درشمیدن
.
فیزیک: کنشی که عبارت است از گرفته‌شدن انرژیی یا ماده‌ای در ماده‌ای دیگر بدون روی‌دادن بازتاب یا گسیل.

جمله سازی با درشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درشمایل و قد تو لطف خداست هست لطف خدا به تو همراه

💡 دانم بزرگی گنه خویش را، ولی نسبت به عفو شاه جهان نیست درشمار

💡 سال عمرت باد چندان کز محاسب درشمار نه طریق ضبط نه تقدیر پایان یافتست

💡 نگردم از هوسش گر ببارد از سر خشم به سوی جان و دلم درشمار هر مو سنگ

💡 مکن ای خواجه درشمار غلط تا نگردی به هر چهار غلط

💡 درشمار نقطه سهوست در دیوان حشر خون گستاخی که داغ دامن قاتل شود

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز