دخنه

لغت نامه دهخدا

( دخنة ) دخنة. [ دُ ن َ ] ( ع مص ) تیره گون گردیدن. ( منتهی الارب ).
دخنه. [ دُ ن َ ] ( ع اِ ) تیرگی. ( منتهی الارب ). || دارویی که دود کنند و بیمار را بدان دود دهند. عطری بود که بر آتش افکنند از بهرچشم بد. ( اوبهی ). دارویی خوشبو که خانه را بدان دودکنند. ( منتهی الارب ). آنچه آتش افکنند از عطریات. هرچه بر آتش افکنند. دخینه. ( شعوری ج 1 ورق 452 ). ج، دخن. ( مهذب الاسماء ). عطری بود که بر آتش افکنند از بهر چشم بد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ):
چون برای سپهر برخوانند
شهداﷲ و دخنه برفکنند. ؟ ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).- ابودخنه؛ نام مرغی است. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(دُ نَ یا نِ ) [ ع. دخنة ] (اِ. ) ۱ - رنگ تیره. ۲ - آن چه که برای دود دادن خانه به کار برند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - رنگ تیره. ۲ - آنچه که برای دود دادن خانه بکار میرود.
تیره گون گردیدن

ویکی واژه

دخنة
رنگ تیره.
آن چه که برای دود دادن خانه به کار برند.

جمله سازی با دخنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بوی کام هست نه بر هفت مدخنه است ور عقد انس هست نه بر چار گوهر است

💡 می درآری از کمال عاطفت دستی بسر هر کرا بینی ز غم دل سوخته چون مدخنه

💡 طعمه مدخنه اوست، شب مشگین جعد مشک شب را چه خطر، مجمره ماه کم است

💡 سر بر خط من بینی دیوان قوی دل را چون دخنهٔ این افیون بر مندله اندازم

💡 شب طره مشگین نفشاند به تبرک گر مدخنه طبع تو تنک آمده بد قد