لغت نامه دهخدا
خاراندن. [ دَ ] ( مص ) با نوک ناخنها بسودن تن با کمی سختی آنگاه که در آن خارشی بطبع یا از گزیدن پشه و جز آن پدید آید، حک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). رجوع بخارانیدن و خاریدن شود.
خاراندن. [ دَ ] ( مص ) با نوک ناخنها بسودن تن با کمی سختی آنگاه که در آن خارشی بطبع یا از گزیدن پشه و جز آن پدید آید، حک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). رجوع بخارانیدن و خاریدن شود.
(دَ ) (مص م. ) = خارانیدن: با سرِ ناخن روی پوست بدن (خود یا دیگری ) را برای برطرف کردن خارش کشیدن.
کشیدن سر ناخن یا وسیله ای زبر بر روی پوست بدن، برای رفع خارش آن.
خارانیدن باناخن روی پوست بدن کشیدن، خاراننده
( مصدر ) ( خاراند خاراند خواهد خاراند خاراندن بخاران خاراننده خارانیده ) با سر ناخن روی پوست بدن ( خود یا دیگری ) کشیدن خارش دادن.
خارانیدن: با سرِ ناخن روی پوست بدن (خود یا دیگری)
grattare
را برای برطرف کردن خارش کشیدن.
💡 شستن مرتب دستها و خودداری از مالیدن چشم. آلودگی در بسیاری از موارد بر اثر خاراندن چشم درگیر و انتقال از طریق دست آلوده اتفاق میافتد، استفاده نکردن از حولهٔ مشترک، استفاده نکردن از لوازم آرایشی مشترک نظیر خط چشم و سایهٔ چشم، استفاده نکردن از قطرههای چشمی مشترک، شنا نکردن (بعضی از باکتریها میتوانند از طریق آب منتقل شوند)، عدم استفادهٔ مجدد از دستمال جهت پاک کردن چشم. بهتر است از دستمال کاغذی و به صورت یک بار مصرف استفاده شود.