انغماس

لغت نامه دهخدا

انغماس. [ اِ غ ِ ] ( ع مص ) به آب فرورفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). به آب فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). به آب درآمدن. اغتماس. انقماس. ارتماس. غوط خوردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(اِ غِ ) [ ع. ] (مص ل. ) زیر آب رفتن.

فرهنگ عمید

۱. فروشدن در آب، زیر آب رفتن.
۲. (تصوف ) فرورفتن در مادیات و تعلقات جسمانی که انسان را از توجه به عالم قدس باز دارد.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) فرو شدن باب زیر آب رفتن ۲ - ( اسم ) فرو رفتگی.
به آب فرو رفتن. به آب در آمدن غوط خوردن.

ویکی واژه

زیر آب رفتن.

جمله سازی با انغماس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلال کبریا چون بحر و حیدرماهی آسایی که اندر بحرقدرت دایم او را انغماس استی

💡 وصف تو را نه عقل مجرد کند نه روح در بحر بیکران ننماید خس انغماس

💡 دارد ازین خجالت مرداب کن هنوز آب حیات در عرق شرم انغماس

💡 عقل مجرد کجا و بحر گمانت خس نکند هرگز انغماس به عمّان

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز