درانیدن

لغت نامه دهخدا

درانیدن. [ دَ دَ / دِرْ را دَ ] ( مص ) متعدی دریدن. ولی قدما دریدن را لازم و متعدی استعمال می کردند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). چاک دادن و شکافتن کنانیدن و پاره کردن و دریدن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). پاره پاره کردن. پاره کردن. تمزیق. خرق. قَدّ:تخریق؛ نیک بدرانیدن. ( دهار ). قَدّ؛ به درازا درانیدن. ( دهار ). هَرت؛ جامه درانیدن. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(دَ دَ ) (مص م. ) پاره کردن، چاک دادن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پاره کردن چاک دادن دریدن شکافتن.

ویکی واژه

پاره کردن، چاک دادن.

جمله سازی با درانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و پس بیک هفته امیر با تاش خالی کرد، و خواجه بزرگ احمد حسن و خواجه بو نصر مشکان و بو سهل زوزنی این همه در آن خلوت بودند، و امیر تاش را مثالها بداد بمعنی ری و جبال و گفت: «بنشابور سه ماه بباید بود، چندان که لشکرها که نامزد است، آنجا رسند و صاحب دیوان سوری‌ بیستگانیها بدهد، پس ساخته بباید رفت. و یغمر و بوقه و کوکتاش و قزل را فرموده‌ایم با جمله ترکمانان بنشابور نزدیک تو آیند و خمار تاش حاجب سالار ایشان باشد، جهد باید کرد تا این مقدّمان را فرو گرفته آید که در سر فساد دارند و ما را مقرّر گشته است، و ترکمانان را دل گرم کرد و بخمارتاش سپرد و آنگاه سوی ری برفت.» گفت: فرمان بردارم، و بازگشت. خواجه گفت: زندگانی خداوند دراز باد، بابتدا خطا بود این ترکمانان‌ را آوردن و بمیان خانه خویش نشاندن، و بسیار گفتیم آن روز آلتون‌تاش و ارسلان جاذب و دیگران، سود نداشت، که امیر ماضی مردی بود مستبدّ برأی خویش و آن خطا بکرد و چندان عقیله‌ پیدا آمد تا ایشان را قفا بدرانیدند و از خراسان بیرون کردند، و خداوند ایشان را بازآورد. اکنون امروز که آرامیده‌اند این قوم و بخدمت پیوسته، رواست ایشان را بحاجبی سپردن، امّا مقدمان ایشان را برانداختن ناصواب است، که بدگمان شوند و نیز راست نباشند. امیر گفت: این هم چند تن از مقدّمان ایشان درخواسته‌اند و کردنی‌ است و ایشان بیارامند.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز