اسکیزه
مترادفها
خارش، جرب
لغت نامه دهخدا
اسکیزه. [ اِ زَ / زِ ] ( اِمص ) آلیز کردن و جفته انداختن ستور. ( جهانگیری ). برجستن و لگد انداختن. برجستن ستور را گویند. ( انجمن آرا ). برجستن و آلیز انداختن ستور. ( برهان ). شلنگ و برجستن و دولتی ( ؟ ) اسب و خر. ( غیاث ). جست و خیز ستور. ( رشیدی ) ( سروری ). جفته. جفتک. اسکیز. ( برهان ). سکیز. ( انجمن آرا ). سکیزه. ( انجمن آرا ) ( رشیدی ):
چونکه مستغنی شد او طاغی شود
خر چو بار انداخت اسکیزه زند.مولوی.|| شعوری بمعنی چست و چالاک هم آورده است و ظاهراً مصحف «جست » است.
فرهنگ معین
(اِ زِ ) (اِمص. ) ۱ - جست و خیز و لگد انداختن چارپایان. ۲ - جست و خیز کردن.
فرهنگ عمید
لگد و آلیزِ ستور، جست وخیز چهارپایان، جفته، جفتک.
فرهنگ فارسی
اسکیز، سکیزه، سکیز: جفته لگدو آلیزستور، جست وخیزچهارپایان، جفته، جفتک
( اسم ) ۱ - جفته انداختن ستور برجستن و لگد انداختن چارپایان. ۲ - جست و خیز کردن.
ویکی واژه
جست و خیز و لگد انداختن چارپایان.
جست و خیز کردن.
جمله سازی با اسکیزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چونک مستغنی شد او طاغی شود خر چو بار انداخت اسکیزه زند