آکندهگوش
مترادفها
گوشسپار، دقیق
متضادها
بیتوجه، بیاعتنا
لغت نامه دهخدا
( آکنده گوش ) آکنده گوش. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) اصم. کر. مجازاً، اندرزناپذیر. که پند ننیوشد:
فراوان سخن باشد آکنده گوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش.سعدی.پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحتگر آکنده گوش.سعدی.بفریادتا برنداری خروش
سخن نشنود مرد آکنده گوش.؟
فرهنگ معین
( آکنده گوش ) ( ~. ) (ص مر. ) اندرزناپذیر.
فرهنگ فارسی
( آکنده گوش ) ( صفت ) ۱ - کر اصم. ۲ - اندرز ناپذیر آنکه بپند گوش ندهد.
کر اندرز ناپذیر
ویکی واژه
(قدیم): بیاعتنا به سخنان و اندرزهای دیگران. اندرز ناپذیر.
جمله سازی با آکندهگوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فراوانسخن باشد آکندهگوش نصیحت نگیرد مگر در خموش