آرام شدن
مترادفها
آرام گرفتن، آرام یافتن، تسکین یافتن
متضادها
ناآرام شدن، متلاطم شدن
لغت نامه دهخدا
( آرام شدن ) آرام شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آرامیدن. بیارامیدن. آرام گرفتن. فرونشستن اضطراب. فرونشستن خشم. تسلی یافتن. بازایستادن باد و طوفان و انقلاب. مقابل بشوریدن ( هوا، دریا ). بازایستادن از گریه. بشدن دَرد از عضوی چون دندان و جز آن. ساکن شدن وَجع.
فرهنگ فارسی
( آرام شدن ) ( مصدر ) ۱ - آرامیدن ۲ - آرام گرفتن فرو نشستن اضطراب فرو نشستن خشم. ۳ - باز ایستادن باد و طوفان و انقلاب مقابل بشوریدن. ۴ - باز ایستادن از گریه. ۵ - ازبین رفتن درد عضوی مانند دندان ساکن شدن درد.
تسلی یافتن فرو نشستن خشم
ویکی واژه
آرامشدن
تسکین یافتن، تسلی یافتن. ساکت و بیسروصدا شدن. پس از آنکه مقداری گریه کردم، آرام شدم. «اسلامیندوشن
(مجاز): امنیت پیدا کردن، امن شدن.
جمله سازی با آرام شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم در چشم شدن گریخته بود، پلیس او را دستگیر کرد، دستبند زد و سوار ون کرد. بعد از «ناآرام شدن او» پلیس به او پابند هم زد با این همه کمربند ایمنی او برخلاف مقررات پلیس بسته نشده بود. او هنگامی سوار ماشین پلیس بود دچار مشکل میشود و بارها از پلیس تقاضای پزشک میکند که نهایتاً پلیس پس از ۳۰ دقیقه با آمبولانس تماس میگیرد.