( آرام شدن ) آرام شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آرامیدن. بیارامیدن. آرام گرفتن. فرونشستن اضطراب. فرونشستن خشم. تسلی یافتن. بازایستادن باد و طوفان و انقلاب. مقابل بشوریدن ( هوا، دریا ). بازایستادن از گریه. بشدن دَرد از عضوی چون دندان و جز آن. ساکن شدن وَجع.
( آرام شدن ) ( مصدر ) ۱ - آرامیدن ۲ - آرام گرفتن فرو نشستن اضطراب فرو نشستن خشم. ۳ - باز ایستادن باد و طوفان و انقلاب مقابل بشوریدن. ۴ - باز ایستادن از گریه. ۵ - ازبین رفتن درد عضوی مانند دندان ساکن شدن درد.
تسلی یافتن فرو نشستن خشم
آرامشدن
تسکین یافتن، تسلی یافتن. ساکت و بیسروصدا شدن. پس از آنکه مقداری گریه کردم، آرام شدم. «اسلامیندوشن
(مجاز): امنیت پیدا کردن، امن شدن.