آشنا رو
فرهنگ عمید
( آشنارو ) ۱. معروف، روی شناس، شناخته: از این آشناروی تر داستان / خنیده نیامد برِ راستان (نظامی۵: ۷۶۲ ).
۲. یار و دوست.
۳. آن که شایستۀ دوستی و مصاحبت باشد: در این عهد از وفا بویی نمانده ست / به عالم آشنارویی نمانده ست (خاقانی: ۷۴۸ ).
۴. مطلوب، خواسته.
فرهنگ فارسی
آشناروی: روی شناس، شناخته، معروف، یارودوست، آنکه درخوردوستی ومصاحبت باشد
ویکی واژه
آشنارو
(قدیم): دوست. یار، همدم، مونس.
دلپذیر، مطبوع.
جمله سازی با آشنا رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر تن به قرب کعبه نگشت آشنا رواست باید که جان به قرب سجود آشنا کند
💡 نسیم آشنا روی بهشتم میفریبد دل مبادا غنچه چشمم درین گلزار بگشاید
💡 بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویش بر رویِ ما رواست اگر آشنا رود
💡 تا نگردی آشنا رویت ز خون ترکی شود روی نامحرم قرین روی دلبر کی شود
💡 رویی گشاده دار و لبی بسته تا ز در بیگانه آید ار به درون آشنا رود