آزادمردی

لغت نامه دهخدا

( آزادمردی ) آزادمردی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت آزادمرد. حریّت. مکرمت. نجابت. اصالت. کرم. مردمی:
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبه عطار بوید مشک و بان.فرخی.از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. ( تاریخ بیهقی ).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.

فرهنگ فارسی

( آزادمردی ) عمل و حالت آزادمرد: ۱ - حریت آزادگی. ۲ - اصالت نجابت.
( آزاد مردی ) چگونگی و صفت آزاد مرد

ویکی واژه

آزادمرد بودن، جوانمردی. چو حاتم به آزاد مردی دگر/ ز دوران گیتی نیاید مگر «سعدی»

جمله سازی با آزادمردی

💡 چه کرد این بنده جز آزادمردی که گرد خاطر او برنگردی

💡 چو حاتم به آزادمردی دگر ز دوران گیتی نیامد مگر

💡 مراد از مردمی آزادمردیست چه مرد مسجدی و چه کنشتی

💡 ز من آزادمردی کرد درخواست که او را کرد باید شربتی راست

💡 جود را آزادمردی باید و یک مرد نیست کش هزار ابلیس با باطن ندارد شوهری

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز