فرهنگ معین
( آفتاب نشین ) (نِ ) (ص. ) بیکاره، تنبل.
( آفتاب نشین ) (نِ ) (ص. ) بیکاره، تنبل.
آفتابنشین
خوش نشین و به مجاز بیکاره و تنبل. از قراری که میبینم، آفتاب نشینید و کِشت و زراعتی ندارید. «جمالزاده»
کسی را آفتاب نشین کردن، کنایه از: او را بیچاره و خانه نشین کردن.
💡 وصل من و تو قصه خورشید و شبنم است شبنم به آفتاب نشیند؟ زهی محال
💡 به سایه روی منه رو به آفتاب آور به آفتاب نشین و ز نور او بر خور
💡 آنیک در فیلمهایی چون ضربت، شازده احتجاب، کلاغ، شطرنج باد، غریبه و مه، نقطه ضعف، آفتاب نشینها، هامون، شب بیست و نهم، شقایق و پرواز را بخاطر بسپار بازی کرد و در ششمین جشنواره فیلم فجر به خاطر ایفای نقش در سرزمین آرزوها (مجید قاریزاده) موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین نقش دوم زن شد