آراء
واژهی «آراء» جمع کلمهی «رأی» است که به معنای عقیده، نظر، بصیرت و دیدگاه به کار میرود. این مدخل به مصادر و مشتقات دیگر نیز اشاره دارد؛ به عنوان مثال، «ارآء» به معنای «اِرْءاء» مصدر عربی است که اشاره به صاحب رأی و دریافت گردیدن یا دیدن رأی دارد. همچنین، در معنایی دیگر، این واژه به معنای اندیشیدن و تفکر کردن در یک موضوع نیز به کار میرود، آنگونه که در منابع آمده است: «رأی دیدن» یا «رأی اندیشیدن».
بخشهای دیگری از این مدخل به معانی کمکاربردتر یا افعال متفرع از این ریشه میپردازد. این معانی شامل ظاهر شدن حماقت یا گولخوردگی کسی، نمودن، و حتی در معنایی خاص، بیمار شدن به بیماری شش است. همچنین، اعمال فیزیکی خاصی نیز با این ریشه مرتبط دانسته شده است، مانند «ارآء رایت» به معنای بر زمین زدن نیزه، یا انجام عملی که موجب شود فردی نزد دیگران نیک پنداشته شود. افعالی مانند جنبانیدن هر دو پلک در هنگام دیدن، یا دیدن در آینه و در پی آن وحشتزده شدن نیز جزو معانی ذکر شده است.
در نهایت، این مدخل به معانی مرتبط با حوزه فقه و همچنین پدیدههای طبیعی و الهیاتی اشاره میکند. از جمله این معانی میتوان به پیروی از قول برخی از فقها اشاره کرد. در حوزه طبیعی، به معنای بسیار شدن خوبی و نیکویی دیدار کسی، و نیز پدیدار شدن آثار آبستنی در پستانهای شتر یا گوسفند آمده است. در معنایی بسیار خاص، این ریشه به برگشتن سر بینی شتر به سمت حلق او اشاره دارد. در معنای عذاب الهی، هنگامی که خداوند متعال عذاب و هلاکت را بر کسی آشکار سازد، از این واژه استفاده میشود، که طبق تاج العروس، این کاربرد تنها در مورد شر و بدی به کار میرود.
مترادفها
نظرات، دیدگاهها
لغت نامه دهخدا
( آراء ) آراء. ( ع اِ ) ج ِ رأی.
( ارآء ) ارآء. [ اِرْ ] ( ع مص ) اِرْءاء. صاحب رأی و دریافت گردیدن. || رأی دیدن. ( زوزنی ). رأی اندیشیدن. || ظاهر شدن حماقت و گولی کسی. || نمودن. اراء. اَراة. ( تاج المصادر بیهقی ). || بیمار شُش شدن. || ارآء رایت؛ بر زمین زدن نیزه را. || کاری کردن که او را نیک پندارند. || جنبانیدن هر دو پلک را در دیدن. || دیدن در آینه پس پری زده شدن. || پیرو قول بعض فقهاء شدن. || بسیار شدن خوبی و نیکوئی دیدار کسی. || پدیدار شدن اثر آبستنی در پستانهای شتر یا گوسفند. || برگردیدن سر بینی شتر بجانب حلق وی. || نمودن خدای تعالی کسی را عذاب وهلاک: اری اﷲ بفلان کذا و کذا؛ أی اری الناس به العذاب و الهلاک و لایقال ذلک الاّ فی الشر. ( تاج العروس ).
ارآء. [ اَرْ ] ( ع اِ ) اَرٔاء. ج ِ رأی، بمعنی اعتقاد و بینائی. ( آنندراج ).
اراء. [ اِ ] ( ع مص ) ارائة. نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). || شناسانیدن.
ویکی واژه
رأی؛ رأیها، نظرها، اندیشهها، عقیدهها. رأی. در همه جوامع... تکیه بر آرای مردم است. «گلشیری»