لغت نامه دهخدا
( آبگرد ) آبگرد. [ گ ِ ] ( اِ مرکب ) گرداب:
مگرد گرد آبگرد هیبتش
که درکشد ترا بدم چو اژدها.ابوالفرج رونی.
( آبگرد ) آبگرد. [ گ ِ ] ( اِ مرکب ) گرداب:
مگرد گرد آبگرد هیبتش
که درکشد ترا بدم چو اژدها.ابوالفرج رونی.
( آبگرد ) (گِ ) (اِمر. ) نک گرداب.
( آبگرد ) = گرداب: مگرد گِرد آبگرد هیبتش / که درکشد تو را به دَم چو اژدها (ابوالفرج رونی: ۱۵ ).
( آبگرد ) ( اسم ) گرداب
گرداب
گرداب، جائی دردریاکه آب دورمی چرخدوفرومی رود
آب گرد
{water tourist} [گردشگری و جهانگردی] گردشگری که برای ارضای حس کنجکاوی خود با قایق به مشاهدۀ جاذبه های آبی می پردازد
گردشگری که برای ارضای حس کنجکاوی خود با قایق به مشاهدۀ جاذبههای آبی میپردازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سودا در سر مجنون دماغم آشیان دارد که چون ابر آبگردیدن ببرد آشفتنگردم
💡 دل به یاد مستی چشم حجابآلودهای آبگردید از حیا چندانکه می در جام کرد
💡 آبگردید دل و ناله همان عجز تو است رشته فربه نشد از خوردن پهلوی چراغ
💡 روانی نیست محو جلوه را بیآبگردیدن سزدکز اشک آموزد نگاه ما خرامیدن
💡 خاکگردیدی و از وضعت پریشانی نرفت جمع شو از آبگردیدن که ابتر سجدهای