آزار کردن
مترادفها
اذیت کردن، رنجاندن، مزاحمت
متضادها
لذت دادن، آرام کردن، خوشحال کردن، نوازش کردن، تسکین دادن
لغت نامه دهخدا
( آزار کردن ) آزار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آزردن.
فرهنگ فارسی
( آزار کردن ) ( مصدر ) آزردن آزار رسانیدن.
آزردن
ویکی واژه
آزارکردن
آزار دادن، رنجاندن. شکنجه کردن، عذاب دادن. او را به اقسام گوناگون آزار کردند و فرمان شاهی را در دهانش طپاندند. «رستمالحکما»
آزار کسی به مورچه نرسیدن کنایه از: بسیار بیآزار یا مهربان بودن او.
آزار کردن کسی را جستن کنایه از: او را اذیت کردن.
جمله سازی با آزار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شادم که نیست نیروی آزار کردنم در زحمت است، آنکه تو هستیش در جوار
💡 ترک آزار کردن خواجه دفتر کفر راست دیباچه
💡 گدای خفته را بیدار کردن عطایا دادن است آزار کردن
💡 شو از آزار کردن نیک بیزار که نبود آدمی خود مردم آزار