پیچا

لغت نامه دهخدا

پیچا. ( نف ) صفت فاعلی دائمی. پیچنده. محیط بجمیع اطراف و بهمه جا فرارسیده واحاطه نموده و پیچنده. ( آنندراج ). که پیچد. پیچان.
پیچا. ( اِ ) گربه ( در دیلمان و گیلان ).

فرهنگ عمید

۱. پیچنده.
۲. پیچیده.
۳. (قید ) در حال پیچیدن.

فرهنگ فارسی

پیچان، پیچنده، درحال پیچیدن، پیچیده، پیچابودن
( صفت ) ۱- پیچنده پیچان. ۲- محیط بجمیع اطراف و بهمه جا فرا رسیده و محیط.

جمله سازی با پیچا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم زلفت گفت پراکنده مگوی باز آوردی حکایتی پیچا پیچ

💡 ملک را خوش نیامد کار مهراب شد از گفتار پیچا پیچ در تاب

💡 ای تو اندر سرای پیچا پیچ هیچ تن هیچ تن هزاران هیچ

💡 اوست اصل و مال دنیا هیچ دان مال دنیا نقش پیچا پیچ دان

💡 ز خواهش‌های پیچا پیچ بند آرزو بگسل دل آزاده را بهر چه در زنجیر می‌بندی

💡 ذات هستی ست هست و دیگر هیچ چون زِه افتاده ای به پیچا پیچ

الفانتین یعنی چه؟
الفانتین یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز