آبگینه‌گر

لغت نامه دهخدا

( آبگینه گر ) آبگینه گر. [ ن َ / ن ِگ َ ] ( ص مرکب ) شیشه گر. زَجّاج. زُجاجی. ( ربنجنی ).

فرهنگ عمید

( آبگینه گر ) شیشه ساز.

فرهنگ فارسی

( آبگینه گر ) ( صفت اسم ) شیشه گر شیشه ساز.
شیشه گر زجاجی

ویکی واژه

(قدیم): شیشه‌ساز. کوزه آبگینه‌گران. ابوالقاسم کاشانی

جمله سازی با آبگینه‌گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اوستاد آبگینه‌گر ببین زو ببین اسرار و آنگه زو ببین

💡 پس چون قالب لطیف و نورانی باشد مزاحمت روح ننماید زیراک آنچ ازو زحمت تولد کردی بتصرف «و نزعنا ما فی صدورهم من غل» از وی بیرون برده‌اند. همچنانک آبگینه‌گر از جوهر آبگینه خاک و کدورت بیرون برده است و او را شفاف و صافی گردانیده تا ظاهر و باطن او یکرنگ شده است. از ظاهر آن باطن میتوان دید و از باطن آن ظاهر آن میتوان دید.

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز