آفریده

واژه‌ی آفریده به‌صورت اسم مفرد مؤنث، ریشه‌ای عمیق در زبان و فرهنگ فارسی دارد. این واژه از ریشهٔ آفرین و مصدر آفریدن مشتق شده و بر مفهوم «خلق‌شده» یا «پدیدآمده از نیستی» دلالت می‌کند. در متون ادبی و فلسفی، «آفریده» غالباً اشاره به موجوداتی دارد که به‌اراده‌ی آفریدگاری به‌وجود آمده‌اند و در گسترده‌ترین معنای خود، برابرنهادی برای «مخلوق» محسوب می‌شود. تلفظ صحیح آن در فارسی «آفَریدِه» (āfaride) است که با رعایت املای دقیق و استفاده از نیم‌فاصله میان «آ» و «فریده» نوشته می‌شود.

در کاربردهای عمومی و متون رسمی، این واژه می‌تواند مترادف‌هایی چون «بشر»، «انسان»، «آدمی» و «مخلوق» را به‌خود بگیرد و بر هر موجودی که طی فرایند آفرینش پدیدار گشته باشد، اطلاق گردد. این مفهوم اغلب در تقابل با مفهوم «آفریننده» یا «خالق» قرار می‌گیرد و بر وابستگی وجودی و نقش پذیریِ ذاتِ خلق‌شده تأکید می‌ورزد. در بسیاری از متون عرفانی و ادبیات غنی فارسی، «آفریده» نمادی از ظرافت، هدایت و گاه آسیب‌پذیری موجود در برابر نظام آفرینش است.

از لحاظ ترجمه، معادل انگلیسی رایج برای این واژه «afaride» یا عباراتی مانند «created being» و «creature» می‌باشد. بااین‌حال، بار معنایی عمیق و عاطفی آن در بافت فرهنگی فارسی، غالباً فراتر از معادل‌های تحت‌اللفظی قرار می‌گیرد. در مجموع، «آفریده» واژه‌ای است غنی با دامنه‌ای از مفاهیم وجودی، ادبی و دینی که کاربرد آن نشان‌دهندهٔ ظرافت زبان فارسی در بیان رابطهٔ میان خالق و مخلوق است.

لغت نامه دهخدا

( آفریده ) آفریده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف، اِ ) خلق شده. خلقت شده. مخلوق. خلق. مقابل آفریننده، خالق:
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه ای است که هیچ آفریده نگشاده ست.حافظ.همه از آفرینش برگزیده
همه از نور یک ذات آفریده.طالب آملی. || بریه. ( زمخشری ) ( دهار ). خلیقه. وری. انام. ( زمخشری ). خلق.
- آفریده ای، هیچ آفریده؛ اَحدی. یک تن. دیّاری. کسی. هیچ کسی. یک کس. آفریدگاری: که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد... نتواند بود. ( کلیله و دمنه ). نذر کردم که بدین گناه هیچ آفریده ای را مکافات نکنم. ( تاریخ طبرستان ). هیچ آفریده با اصفهبد نمانده بود جز تنی چند از... ( تاریخ طبرستان ). آفریده ای در اینجا نیست؛ دیّاری.
|| بشر. ( زمخشری ): شهنشاه موبدان را گفت در رأی ما نبود که ما نام شاهی بر هیچ آفریده نهیم در ممالک پدران خویش. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ معین

( آفریده ) (فَ دِ ) [ په. ] (ص مف. ) مخلوق، خلق شده.

فرهنگ عمید

( آفریده ) خلق شده، مخلوق، کسی که از نیستی به هستی آمده.

فرهنگ فارسی

( آفریده ) ( اسم ) مخلوق خلق شده از نیستی هست گردیده.
خلق شده

فرهنگ اسم ها

اسم: آفریده (دختر) (فارسی) (تلفظ: āfaride) (فارسی: آفريده) (انگلیسی: afaride)
معنی: مخلوق، بشر، انسان، آدمی، خلق شده، از نیستی هست گردیده

ویکی واژه

خلق شده، پدید آمده، مخلوق.
انسان، آدمی. هر چه حکم کرده است بر بندگان حق است و... حجت‌ها رسیده است به همه آفریده‌ها. «ترجمه تفسیرطبری

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز