آدمیخو
مترادفها
آدمخوار
ویکی واژه
(قدیمی): دارای صفات پسندیده انسانی.
جمله سازی با آدمیخو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه جای شب؟ سیه ماری است گویی چو زنگی آدمیخواری است گویی
💡 آن دزد مردم آزار در زیّ اهل بازار این گرک آدمیخوار در کسوت شبانی
💡 هنوز سید سجاد همچو یوسف مصر اسیر پنجه گرگان آدمیخوار است
💡 چو آن آدمی خواره یابد خبر که هست آدمیخوارهای زو بتر
💡 همه آدمیخوار و مردمگزای ندارد در این داوری مصر پای
💡 ازین نُه گاوپشت ِ آدمیخوار بُنه بر پشت گاو افکن زمینوار
💡 در افسانههای قدیمی، موجوداتی ترسناک و آدمیخو تصویر میشدند که با حمله به روستاهای دورافتاده، باعث وحشت و اضطراب مردم میگشتند.
💡 آن هیولای آدمیخو در داستانهای فانتزی، نمادی از تاریکی و شرارت مطلق است که باید توسط قهرمان داستان از بین برود.
💡 نویسنده با استفاده از شخصیت یک موجود آدمیخو، سعی کرد فضای پر از تنش و وحشت را در رمان خود به خوبی القا کند.