آسیابانی

لغت نامه دهخدا

( آسیابانی ) آسیابانی. ( حامص مرکب ) حرفه آسیابان. طِحانت. آسبانی:
آنکه رفتم بکسب فضل و هنر
کاشکی رفتمی بدهقانی
کاش کردی بدهر بخت سیاه
روسفیدم به آسیابانی.؟

فرهنگ فارسی

( آسیا بانی ) شغل آسیابان آسبانی.

ویکی واژه

عمل و شغل آسیابان. شما چرا به آسیابانی قناعت کرده‌اید؟ «طالبوف»

جمله سازی با آسیابانی

💡 هم جان تویی، هم تو جهان، هم جوی و هم آب روان هم آسیابانی بدان هم گندمی، هم آسیا

💡 تا به همواری رسد دور درشتیهای طبع هرکه را رنگی‌ست باید آسیابانی کند

💡 ۱۳۹۴، کتاب به مثابه یک اثر هنری، گفتگوکننده: محمد آسیابانی، خبرگزاری کتاب

💡 به قیروان نرود پای کاروان پویی به آسمان نرسد دست آسیابانی

💡 ۱۳۹۴ کتاب به مثابه یک اثر هنری، گفتگوکننده: محمد آسیابانی، خبرگزاری کتاب