لغت نامه دهخدا
( آزادیخواه ) آزادیخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) طرفدار حکومت آزاد. آزادی طلب.
( آزادیخواه ) آزادیخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) طرفدار حکومت آزاد. آزادی طلب.
( آزادیخواه ) (خا )(ص فا. )آزادی طلب، دوستدار آز ادی، طرفدار آزادی.
( آزادی خواه ) ۱. آزادی طلب، دوستدار آزادی.
۲. طرفدار دموکراسی و رژیم مشروطیت.
( آزادیخواه ) ( اسم ) آزادی طلب دوستدار آزادی. ۲ - طرفدار آزادی فردی.
آزادی طلب
(سیاسی): آزادی طلب، دوستدار و هواخواه آزادی، طرفدار آزادی.
جوینده آزادی. کسی که بدنبال آزادی است.
💡 او در مشهد از دانش آموختگان ساعی و باهوش بود. در اندک زمانی به مراحل ادب و معارف اسلامی دست یافت. در ضمن با توجه به وضع سیاسی آن دوره در نشر افکار آزادیخواهی کوشش نمود. ابتدا با نشر شبنامه سپس با نشر روزنامه خراسان در سال ۱۳۲۷ قمری به نشر افکار آزادیخواه پرداخت. این روزنامه جوانان خراسان از جمله محمدتقی ملک الشعراء بهار رابه دور هم جمع کرد و وسیلهای برای رشد استعدادهای درونی آنها گشت.
💡 این مورد توسط برخی مارکسیستها مورد اعتراض قرار میگیرد. برنامهریزی غیرمتمرکز به عنوان پایه ای برای سوسیالیسم پیشنهاد شدهاست و بهطور مختلف توسط آنارشیستها، کمونیستهای شورایی، مارکسیستهای لیبرتارین و سایر سوسیالیستهای دمکراتیک و آزادیخواه که از شکلی غیر بازاری از سوسیالیسم حمایت میکنند، در رد کامل نوع برنامهریزی اتخاذ شده در اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی.