انبوب

اَنبُوب که در منابع لغوی چون برهان قاطع، هفت قلزم، انجمن آرا و آنندراج ذکر شده است، در درجه اول به معنای فرش، بساط و هرگونه گستردنی به کار می‌رود که بر روی زمین پهن می‌شود. این واژه به طور خاص به وسایل مورد استفاده برای نشستن یا خوابیدن اطلاق می‌گردد. ناظم‌الاطبا نیز در تعریف آن، آن را معادل فراش، بستر و خوابگاه دانسته است، که همگی بر مفهوم زیرانداز و مکانی برای استراحت دلالت دارند. این گستره معنایی نشان‌دهنده اهمیت این اصطلاح در توصیف مفروشات سنتی است.

معانی ثانویه و مترادفات تخصصی

علاوه بر مفهوم کلی بستر و فرش، واژه انبوب در معانی تخصصی‌تری نیز به کار رفته است. بر اساس هفت قلزم، این واژه مترادف با سماط است که به معنای سفره یا آنچه که بر روی آن طعام می‌خورند، به کار می‌رود. همچنین، این واژه به مفهوم بالین نیز اشاره دارد. این طیف معنایی، از بستر خواب تا سفره طعام، نشان می‌دهد که انبوب یک اصطلاح چندوجهی بوده که در بافت‌های گوناگون به اشیاء گستردنی اطلاق می‌شده است.

لغت نامه دهخدا

انبوب. [ اَم ْ ] ( اِ ) فرش و بساط و گستردنی. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). بستر و فراش و خوابگاه. ( ناظم الاطباء ). || سماط. ( هفت قلزم ). || بالین. || بوریا و حصیر. ( ناظم الاطباء ).
انبوب. [ اُم ْ ] ( ع اِ )میان دو پیوند نی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آنچه در میان دو کعب نی یا نیزه است. ( از اقرب الموارد ). میان این بند نیزه تا دیگر بند. ( مهذب الاسماء ). گره در ساق گیاه. گره در ساق کاه. ( یادداشت مؤلف ). فاصله میان دو بند یا گره نی ( نای ). ( فرهنگ فارسی معین ). || آنچه در میان دو گره گیاه است و بطریق استعاره بهر چیز توخالی که مستدیر باشد گویند، مانند نی، و از آنست انبوب الماء که به قنات آب گویند. ( از اقرب الموارد ). نی که از میان خالی باشد. ( غیاث اللغات ). هر چیز مجوف مانند نی ( نای ). ( فرهنگ فارسی معین ). || راه در کوه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خیابان درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رسته ای از درخت. ( از اقرب الموارد ). || زمین بلند. || راه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || لوله ( آب و غیره ). ( فرهنگ فارسی معین ): شرب من انبوب الکوز؛ یعنی از لوله آن. ( از اقرب الموارد ):
پس او درشکم پرورش یافته ست
ز انبوب معده خورش یافته ست.( بوستان ).ج، انابیب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
- انابیب الریه؛ مخرجهای دم و نفس. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - فاصلة میان دو بند یا گره نی (نای ). ۲ - هر چیز مجوف مانند نی (نای ). ۳ - لوله (آب و غیره )، ج. انابیب.

فرهنگ عمید

۱. فاصلۀ میان دو بند یا گرهِ نی.
۲. هر چیز میان تهی مانند نی.
۳. لوله.
۴. لولۀ آب.
۱. فرش.
۲. بساط.
۳. بستر.
۴. هر چیز گستردنی.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - فاصل. میان دو بند یا گرهنی (نای ). ۲ - هر چیز مجوف مانند نی (نای ). ۳ - لوله ( آب و غیره ). جمع: انابیب.
فرش و بساط و گستردنی یا سماط ٠ یا بالین ٠

ویکی واژه

فاصلة میان دو بند یا گره نی (نای)
هر چیز مجوف مانند نی (نای)
لوله (آب و غیره)
انابیب.

جمله سازی با انبوب

💡 پس او در شکم پرورش یافته‌ست ز انبوب معده خورش یافته‌ست