آب انداز

لغت نامه دهخدا

( آب انداز ) آب انداز. [ اَ ] ( اِ مرکب ) توقفگاه ستور میان دو منزل، آسایش و رفع ماندگی را. || چوبی کاواک و میان تهی کرده که چوبی دیگر در میان آن فروبرند و بفشار آب در آن کنند و نیز بیرون افکنند. آبدزدک. و به عربی آن را زراقه ( ربنجنی )، ذراقه و سراقه و مضخه گویند.

فرهنگ معین

( آب انداز ) (اَ )(اِمر. ) ۱ - استراحتگاهی در میان دو منزل برای رفع خستگی از چهارپایان. ۲ - آب دزدک.

فرهنگ فارسی

( آب انداز ) ( اسم ) ۱ - توقفگاه ستوران در میان دو منزل برای رفع خستگی. ۲ - چوبی میان تهی که چوب دیگر در میان آن فرو برند و بفشار آب در آن کنند آب دزدک.
توقفگاه ستور بین دو منزل آسایش و رفع ماندگی راه

ویکی واژه

آب‌‌انداز
(قدیم): استراحتگاهی در میان دو منزل کاروان‌ها برای رفع خستگی خود و از چهارپایان، توقف میکردند.
آب دزدک.

جمله سازی با آب انداز

💡 سر برهنه برد فیض از هوای چمن صبا، کلاه گل و لاله را در آب انداز

💡 در نهانخانه محوست عبادتگاهم نیستم موج که سجاده بر آب اندازم

💡 گو سپر هم چو نزاری به سرِ آب انداز هرکه را تیرِ ملامت ز قفا می‌آید

💡 مرا به کَشتیِ باده درافکن ای ساقی که گفته‌اند نِکویی کن و در آب انداز

💡 چو موج، موسم گل سبحه را در آب انداز پیاله در قدح باده چون حباب انداز